<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: در ستایش نوشتن</title>
	<atom:link href="http://blog.nasour.net/1387/06/writing/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.nasour.net/1387/06/writing</link>
	<description>نگاه نصور نقی پور به انسان، اجتماع و فرهنگ</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Feb 2012 06:35:48 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: آناهید</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1387/06/writing/comment-page-1#comment-41</link>
		<dc:creator>آناهید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/?p=13#comment-41</guid>
		<description>زیستن سخت ساده است....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زیستن سخت ساده است&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کبری مولائی</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1387/06/writing/comment-page-1#comment-26</link>
		<dc:creator>کبری مولائی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/?p=13#comment-26</guid>
		<description>سلام نصور عزیز

خوشحالم از بودنت 

بروزم با گلایه ای

آهی

که شعرترم این روزها!

منتظر تو

شاعر و مست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام نصور عزیز</p>
<p>خوشحالم از بودنت </p>
<p>بروزم با گلایه ای</p>
<p>آهی</p>
<p>که شعرترم این روزها!</p>
<p>منتظر تو</p>
<p>شاعر و مست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد تاج احمدی</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1387/06/writing/comment-page-1#comment-25</link>
		<dc:creator>محمد تاج احمدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/?p=13#comment-25</guid>
		<description>سلام جسارتا لینک شما را به وبلاگم اضافه کردم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام جسارتا لینک شما را به وبلاگم اضافه کردم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سیمین روزگرد</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1387/06/writing/comment-page-1#comment-23</link>
		<dc:creator>سیمین روزگرد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/?p=13#comment-23</guid>
		<description>تو بنویس،بی بهانه بنویس!!تو بنویس،بی انتظار بنویس!!تو بنویس،برای هیچکس بنویس!!
فقط بنویس...که این نوشتن جای خالی تمام تو را پرخواهد کرد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو بنویس،بی بهانه بنویس!!تو بنویس،بی انتظار بنویس!!تو بنویس،برای هیچکس بنویس!!<br />
فقط بنویس&#8230;که این نوشتن جای خالی تمام تو را پرخواهد کرد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: باران محسنی</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1387/06/writing/comment-page-1#comment-21</link>
		<dc:creator>باران محسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/?p=13#comment-21</guid>
		<description>«نم یتوان امیدوار بود که با نوشتن بشود تسکینی برای اندوه فراهم کرد. نم یتوانید خودتان را گول بزنید و از پیشه خودتان امید نوازش و لالایی داشته باشید. در زندگی من یکشنبه های پایان ناپذیر خالی و متروکی بوده اند که من با ناامیدی خواسته ام چیزی بنویسم که در تنهایی و خستگی تسکینم بدهد، تا کلمه ها و جمله ها آرام و آسوده ام کنند. ولی یک سطر هم نتوانسته ام بنویسم. پیشه من همیشه پسم زده. او نم یخواهد چیزی از من بداند» . «ناتالیا گینزبورگ»...

نصور، معتقدم باید سرشار باشی...تا بتونی بنویسی...حتی سرشار از انچه که معتقدی در توشه ات نیست...کاغذ سپید اماده است تا تو را با خود ببرد یا حتی بیشتر با تو بیاییدانجایی که دوست داری...ضیافتی که ترتیب م یدهی خواه نا خواه مهمان های نا خوانده هم دارد...برایشان غذایی نیکو درست کن با واژه ها...واژه ها خدایند...کلمه خداست...
و اما بعد این که &quot; خندیدن و گریستن چگونه  از یادت رفته است حال انکه تنها عبور حادثه ها و ثانیه ها را به نوشتن نشسته ای؟&quot;

چه خوب گفتی؛ واژه ناشناسی که برایت هدیه م یاید بی مقداری اندکی نیست &quot;همه مجبوریم که سنگینی درد تجربه های قیمتی عمر را بفهمیم چون در ازای آن به یک فرسوده گی سخت طولانی تن داده ایم و هیچ پیله ای جز اندیشه را توان پروانه کردن این انسان نیست&quot;

برقرار باشی مهربان...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>«نم یتوان امیدوار بود که با نوشتن بشود تسکینی برای اندوه فراهم کرد. نم یتوانید خودتان را گول بزنید و از پیشه خودتان امید نوازش و لالایی داشته باشید. در زندگی من یکشنبه های پایان ناپذیر خالی و متروکی بوده اند که من با ناامیدی خواسته ام چیزی بنویسم که در تنهایی و خستگی تسکینم بدهد، تا کلمه ها و جمله ها آرام و آسوده ام کنند. ولی یک سطر هم نتوانسته ام بنویسم. پیشه من همیشه پسم زده. او نم یخواهد چیزی از من بداند» . «ناتالیا گینزبورگ»&#8230;</p>
<p>نصور، معتقدم باید سرشار باشی&#8230;تا بتونی بنویسی&#8230;حتی سرشار از انچه که معتقدی در توشه ات نیست&#8230;کاغذ سپید اماده است تا تو را با خود ببرد یا حتی بیشتر با تو بیاییدانجایی که دوست داری&#8230;ضیافتی که ترتیب م یدهی خواه نا خواه مهمان های نا خوانده هم دارد&#8230;برایشان غذایی نیکو درست کن با واژه ها&#8230;واژه ها خدایند&#8230;کلمه خداست&#8230;<br />
و اما بعد این که &#8221; خندیدن و گریستن چگونه  از یادت رفته است حال انکه تنها عبور حادثه ها و ثانیه ها را به نوشتن نشسته ای؟&#8221;</p>
<p>چه خوب گفتی؛ واژه ناشناسی که برایت هدیه م یاید بی مقداری اندکی نیست &#8220;همه مجبوریم که سنگینی درد تجربه های قیمتی عمر را بفهمیم چون در ازای آن به یک فرسوده گی سخت طولانی تن داده ایم و هیچ پیله ای جز اندیشه را توان پروانه کردن این انسان نیست&#8221;</p>
<p>برقرار باشی مهربان&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

