دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

فریدون فروغیتو کجایی که ببینی فتنه ی چکمه پوش در قریه ی من بی صدای تو عربده میکشد. سالهای بدون صدای تو، سالهای قحطی، سالهای مردن شاپرکها در کوچه ی شهر دل است.
پروانه ی من… پروانه ی من؛ دو تا چشم سیا داری
در طلوع خونین، نماز تو را شنیدن و چونان رزمندگان در اشک حباب، خواب گل سرخ دیدن… واروژان هنوز از صدای تو توشه دارد با زخمه هایی که از آدمکها به یادگار است.
پروانه ی من، پروانه ی من
ای همیشه غایب
… دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره.

ترانه روسـپــی با صدای فریدون فروغی

نام نیکی گر بماند زآدمی
به کزو ماند سرای زرنگار

ای پناه هوس مردای شب
همیشه گریه به دل خنده به لب
غمگینم از غم و غصه های تو
همدل آدمای بدون دل
نفسم گرم تو از شعله دل
غمگینم از غم و غصه های تو
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو ، شب می گیره
نمی خوام که چشمای خشک تو رو تر ببینم
تو بذار غصه هاتو ، من روی شونم بگیرم
نمیخوام امید تو از دل تو بیرون بشه
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو ، شب می گیره

در جاده باریک صحرای بی آب و علف، همه چیز را پشت سر می گذاشت. پاهای لاغر و کبره بسته اش بر روی شن های داغ گویی بر سبزه های بهاری بوسه می زند. همه چیز برایش سراب بود و سراب. حتی زندگی، اما خود نمی دانست که می رود که جفت خود بیابد، شاید بند تنهایی را از خود پاره کند و پایان زندگی بی پایان خود را به اصطلاح ببیند و لمس کند. ای کاش می دانست، یعنی از کودکی می دانست. اگر تنها آمد و در آخر کار تنها می رود در میانه راه به تن ها نیاز دارد تا در پایان حاوی خانه ابدی اش باشند. پس کلمه را آنچنان ندانست و آموخت که به جای تن ها، تنها ماند!

+ لینک دانلود ترانه ی روسـپــی

۹ دیدگاه برای “دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره”

  1. سیمین روزگرد گفته:

    فروغی از آن صداهای همیشه ماندگار است،همیشه مست کننده ی من…

  2. حقیقت تلخ گفته:

    من هم از ان صدای نکره فروغی خوشم میاید ، بم و غم عجیبی دارد ..
    پروانه من ..
    راستی نصور جان خوب شد از بلاگفا پرواز کردی ، نام و ادرس و ای پی مرا بلوکه کرده است و اجازه ثبت نظر نمی دهد … در دنیای مجازی هم سانسور و بستن دهن ها حقیقی است ..
    باید ترانه ای هم برای سانسور در دنیای مجازی نوشت ..!!
    بدرود

  3. آناهید گفته:

    دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره………….

  4. پیامبر دیوانه گفته:

    سپاس از تو که یاد کردی فریدون فروغی همیشه جاویدان‌مان را که غم تنهایی اسیرش کرد و تا آمد بجنبد، پیر شد.
    روحش شاد!

    شاد زی!
    تا آزادی ایران و ایرانی!

  5. سمیه میناخانی گفته:

    بر نمی گردد این رود
    به مخفی خواب خویش
    بر نمی گردد این قافله این بدقول این دقیقه ها
    برنمی گردد این
    از هر چه رفته که رفته است
    کبوتر کلمه سکوت ثانیه ها
    دختر هی دختر
    تا مرگ سرگرم سراغ تو از گرفتن پروانه و گندم است
    همین سطر مانده به لااقل را لا اقل

  6. یاشار گفته:

    سلام نصور عزیز
    دیشب دلگیر و خسته آلبوم عکسهایم را ورق میزدم.روزها و سالها از پی هم زود می گذرد و من غافل…
    راستی چقدر زود دیر میشود.
    بقول شهریار سخن: کاش قئیدیب بیر ده اوشاغ اولاردوم
    بیر گل آچیب اوننان سورا سولایدیم.
    عکسهای هنرستان – گروه تئاتر – انجمن اسلامی آموزشکده
    یادت هست؟ دلگیرم.
    از زندگانیم گله دارد جوانی ام
    شرمنده جوانی از این زندگانیم
    براستی …
    نمیدانم چه بگویم.در ذهنم واژه ها فریاد می زنند اما قدرت نوشتنشان را ندارم.سال هاست که به این درد دچارم. سالهاست که آنچه در ذهنم می جنبد راهی به کاغذ و صفحه کامپیوتر نمی یابد.چرا؟ نمیدانم.
    شادمانم که تو چنین نیستی و هنوز قلمت را بر زمین سرد دوران نینداخته ای. ولی من…
    نمیدانم دلتنگی هایم را چگونه فریادی سازم بر …
    نمیدانم
    و دلگیر از این ندانستن تلخ
    دلگیر

  7. محمد گفته:

    سلام
    من هم مثل سایر دوستان لذت بردم. فقط خواستم یک توضیح کوچک بدهم و آن اینکه در عبارت “پاهای لاغر و کدره بسته” کلمه ی کدره صحیح نیست و درست آن “کبره” است. من هم نمی دانستم شکل صحیح و کتابی این کلمه چیست و از روی سایت لغتنامه ی دهخدا توانستم شکل صحیح را بیابم:
    http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-dfa9922ac87d4540b4172e6f5b301688-fa.html

    شاد و پیروز باشید

  8. نصور گفته:

    محمد عزیز ممنون از دقت نظر و اشاره ات.
    اصلاح شد.

  9. ali گفته:

    خواهم تو شوی محبوب دلم چو نرگس من دیوانه ی من

دیدگاهی بنویسید