اینجایم من؛ بر تلّی از خاکستر

۲۵ فروردین ۱۳۸۸

اینجایم من؛ در چند قدمی کارگری که وقت پا به ماه همسر باردارش از کار اخراج می شود.
اینجایم من؛ کنار رفیقی که بر بساط بافور و تریاک، جوانی اش را به مسلخ نشئه گی و اعتیاد می برد.
اینجایم من؛ همسایه ی معلمی که به جرم واگویه ی داستان ماهی سیاه کوچولو محکوم به اعدام می شود.
اینجایم من؛ همصحبت دخترکی که بکارت نوجوانی اش را به غنیمت یک کلام کوتاه و موجز از عشق تسلیم می کند.
اینجایم من؛ در فاصله ی گناه و دوزخ بدزیستان دورو که بهشت را به زور تقسیم می کنند.
اینجایم من؛ همداستان کاراکترهای «وقتی همه خوابیم»، می بینم و بی آنکه حرفی بزنم می گذرم…
و اتفاق می افتد…
اینجایم من؛ بر تلّی از خاکستر.

نه در غزه، نه در صیدا و نه در دارفور.
نه در مصر قدیم، نه در آفریقای سیاه، نه در جنگهای سومالی.
من در ایرانم. بر قله ی افتخار، قدیمیتر از تاریخ. سیگار در دستم و قصیده ای از پوچی و عصیان بر زبانم.
در آستانه ام. بیست و هشت چوب خط زندگی ام پر شده است.
بیست و نه ساله می شوم…
اینجایم من؛ ایران. بر تلّی از خاکستر…

۳۹ نظر

  1. م _ آریا گفته است :

    نمیدونم تولدت رو تبریک بگم یا …
    چون خودم در آستانه روز تولدم هیچ وقت حال خوبی ندارم.ترس از پیر شدن و غمگین از تباهی جوانی
    .
    .
    .
    .
    اما قالب جدید مبارک

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۰ ق.ظ

  2. ویدا گفته است :

    سلام
    تولدتان مبارک

    انسان دشواری وظیفه است

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۷ ق.ظ

  3. اکبر گفته است :

    نصور جان بیست و نهمین بهار زندگیت مبارک.
    انشاالله شمع صد سالگیت رو فوت کنی.

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۱ ب.ظ

  4. احمد حاجی زاده گفته است :

    می دانی غریبه! هرجور که حساب می کنم می بینم دلتنگی ات باورم نمی شود که نمی شود!

    .یکی از همین روزها که نزدیک است.
    کلام عاجز است

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۵ ب.ظ

  5. بهناز گفته است :

    من هم اینجایم، نشسته بر یک تخته سنگ که مرا بیشتر از این آدمها که خودشان را فدای لحظه های کوتاه می کنند…
    تخته سنگ را می بوسم که مرا جای زندگی داد

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۵ ب.ظ

  6. سایه گفته است :

    بر تل خاکستر ایستادی اگر …راستی! چندمین سیگارت در دست است؟

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۹ ب.ظ

  7. احمد حاجی زاده گفته است :

    سالار تولدتم مبارک حسن جوادی یادم انداخت گفت برات پی ام بدم فدات شم
    الاهی به امید ۵تن الهی آمین

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۳ ب.ظ

  8. احمد حاجی زاده گفته است :

    ولد توآغازیست برای یه دنیا مهربانی

    تولد همه خوبیهاست

    تولد تمام زیبائیهای زندگی

    امروز روز توست

    امروز برایت زیباترین گلهای دنیا را خواهم آورد

    هر چند تو مهربانتر از همه آنهایی همیشه به قداست چشمان تو ایمان دارم

    چه کسی چشم های تو را رنگ کرده است؟

    چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی را بیاورد ؟

    فرشته ای فقط در قالب یک انسان !

    فقط ساده می توانم بگویم : بهترینم تولدت مبارک…!

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۶ ب.ظ

  9. باران محسنی گفته است :

    چه تولد ساده ایی…در سکوت یک روز سرشار از ریزش شکوفه های سیب و به …در خلوت گرم و آرام کبوترهای مست با بوی کاه و خاک نم خورده…زیر نور چند عدد شمع که به کمک مهتاب میسوزند شاید…چه تولد زیبایی…مثل همین دانه های کج باران روی دوش مردم شهر…۲۸ سال است که اینجایی و خورشید مهربان میتابد روی زمین …روی هر جایی که قدم برداری … و آسمان گرم است و آبی مثل قلبت… برقرار باشی و شاد که لایق آنی…دوستدار تو باران

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۴ ب.ظ

  10. من گفته است :

    تو ایستاده ای
    من اما،
    در یکی از فروردینی ترین روزها
    همان روز که زاده شدم
    همان روزی که با روز تو چندان فاصله ای نداشت
    دیدم خود را
    که تابوتم را بر دوش می بردم
    تا بهشت
    همان بهشتی که زمینش از خاکستر قلب من بود
    و جویبارانش طعم اشک هایم را داشت …

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۹ ب.ظ

  11. saharlar گفته است :

    سلام. بسیار زیبا! طومار ذهن من بود که شما در چند جمله مختصر و مفید بیان کردید. مرسی.

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۴ ب.ظ

  12. پیامبر دیوانه گفته است :

    تولدت مبارک نصور عزیز!
    سپاس خدای را برای حضورت!

    دیر زی شاد!

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۲ ب.ظ

  13. اعظم گفته است :

    تولدت مبارک داداش گلم. تولد ۱۲۰ سالگیت رو جشن بگیریم.

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ ب.ظ

  14. سعید مهرپویا گفته است :

    سلام و تولدت مبارک. شاد و سربلند و پیروز باشی…
    من نیز چندی دیگر مانند تو خواهم ایستاد و ماند، شاید کمی خسته‌تر و …

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۲ ب.ظ

  15. هومن گفته است :

    تولدتان مبارک :)

    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۵ ق.ظ

  16. تگزاسی گفته است :

    آرزوی مرگ است مرا..تولدت مبارک

    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۱ ق.ظ

  17. فروغ گفته است :

    باز هم تولدت مبارک.
    یعنی یه سال پیر شدنت مبارک
    میگم دیگه به فکر عصا و دندون و … باش

    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۸ ب.ظ

  18. سوسا گفته است :

    اون « بافور» رو « وافور» کن عژیژ!

    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۸ ب.ظ

  19. مهراد گفته است :

    جدا از تبریک تولدت!!!
    چقدر قشنگ نوشتی واقعیت تلخ رو…

    فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۹ ب.ظ

  20. حقیقت تلخ گفته است :

    این جایم من ..
    در بافتی از فیـلتـر .. زره زره ریز ریز شده و از صافی می گذرم
    کلام و سخنم هیچ تاثیری بر باور جلاد اسمانی نداشت ..
    جلاد اگر قلبی می داشت منافع بازار و هپروت اسمان ..سنگش کرده است ..
    این جایم من
    در جشن تولد رفیقی که هرگز ندیده ام …
    در دنیای بی مرزی که ساز و آوازش .. عرش هپروت را می لرزاند
    در محدوده مکانی و زمانی که جمکرانی باید بود
    این جایم من
    برای نصور جشن ازادگی درانسانیت بی مرز ارزو می کنیم

    فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۸ ق.ظ

  21. احمد حاجی زاده گفته است :

    کجائی پس زیبا رو من تورا چشم در راهم ….

    فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۱ ب.ظ

  22. احمد حاجی زاده گفته است :

    کجائی پس زیبا رو من تورا چشم در راهم ….

    قصد اومدن نداره رزمنده؟؟؟
    مارو معتاد میکنی میری ؟؟؟

    فروردین ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۷ ب.ظ

  23. احمد حاجی زاده گفته است :

    در قیر شب
    دیر گاهی است در این تنهایی
    رنگ خاموشی در طرح لب است
    بانگی از دور مرا می خواند
    لیک پاهایم در قیر شب است
    رخنه ای نیست دراین تاریکی
    در و دیوار به هم پیوسته
    سایه ای لغزد اگر روی زمین
    نقش وهمی است ز بندی رسته
    نفس آدم ها
    سر به سر افسرده است
    روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
    هر نشاطی مرده است
    دست جادویی شب
    در به روی من و غم می بندد
    می کنم هر چه تلاش
    او به من می خندد
    نقشهایی که کشیدم در روز
    شب ز راه آمد و با دود اندود
    طرح هایی که فکندم در شب
    روز پیدا شد و با پنبه زدود
    دیرگاهی است که چون من همه را
    رنگ خاموشی در طرح لب است
    جنبشی نیست دراین خاموشی
    دست ها پاها در قیر شب است
    {سهراب سپهری}

    فروردین ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۷ ب.ظ

  24. احمد حاجی زاده گفته است :

    شعر بالا نمیخوام مصداق تو باشه
    فدات شم |||||

    فروردین ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۱ ب.ظ

  25. احمد حاجی زاده گفته است :

    ؟؟؟؟؟؟؟؟

    فروردین ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۶ ق.ظ

  26. احمد حاجی زاده گفته است :

    http://bayad-yekishavim.blogfa.com/

    یه سر به اینجا بزن (حتماً)

    اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۲ ق.ظ

  27. سعید گفته است :

    چون می گذرد این روزگار غمی نیست چون به او هستم امیدوار غمی نیست چون ن. را دریافتم در این دیار غمی نیست غم من غم هجران دوست است نه غم رفتنم به سوی ناکجا آباد

    اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۳ ق.ظ

  28. احمد حاجی زاده گفته است :

    http://bayad-yekishavim.blogfa.com/post-753.aspx

    اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۵ ق.ظ

  29. احمد حاجی زاده گفته است :

    آنجا جنگ است

    اینجا هم جنگ است

    دستمالی سفید بردار و

    در باد تکان بده

    اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۴ ق.ظ

  30. بی گاه گفته است :

    اینجا زنان و مردانی ایستاده بر تلی از خاکستر قامتشان خمیده از دردیست که مرا و تورا کشان کشان به سمت کلماتی می کشاند که هرگز نخواسته ایم زبانمان و دهانمان آلوده شان شود .از دستبند تا زندان ، از شکنجه تا مرگ انسان ،گریزی نیست . ناچاری ته صف را همیشه نگهداری شاید هیچگاه به نوبت نرسی !!!!!

    اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۴ ق.ظ

  31. majid گفته است :

    درود
    نصور عزیز شما به نمایشگاه کتاب نمی آیی؟

    اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۳ ب.ظ

  32. حاج احمد گفته است :

    بیا دیگه
    ما همه تورا چشم در راهیم
    (حاجی زاده)

    اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۵:۰۶ ب.ظ

  33. reza گفته است :

    سلام دوست من

    شعرهایت مرا به گریه انداخت
    دلم برای اینهمه غربت ایران
    و ایرانی شکست
    برای کشوری که یادگار کوروش بزرک است
    موفق باشی

    اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۵:۲۹ ب.ظ

  34. سمیه گفته است :

    چقدر عوض شدی
    همه چیز مبارک

    اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۰ ب.ظ

  35. هاجر گفته است :

    متن زیبایی بود

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۵ ب.ظ

  36. هاجر گفته است :

    اینجایم من؛ در فاصله ی گناه و دوزخ بدزیستان دورو که بهشت را به زور تقسیم می کنند.

    اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۷ ب.ظ

  37. احمد گفته است :

    http://www.escape1981.blogsky.com/

    سلام نصور جون یه سر بزن اینجا جالبه؟؟؟؟

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۲ ق.ظ

  38. سامان گفته است :

    I have a dream….freedom

    اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۰ ق.ظ

  39. جهانی گفته است :

    یافتن یک همدرد و همزبان دیگر را به خود تبریک میگویم.

    شهریور ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۸ ق.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :