<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: این روزها&#8230;</title>
	<atom:link href="http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha</link>
	<description>نگاه نصور نقی پور به انسان، اجتماع و فرهنگ</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Feb 2012 06:35:48 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: Mo Da</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-445</link>
		<dc:creator>Mo Da</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-445</guid>
		<description>...آندو!!!
این روزها این گونه ام،
ببین...
دستم چه کُند پیش می رود         انگار  ،هر شعر باکره ای را سروده ام،
پایم چه خسته می کِشَدم !         ،گوئی،کَت بسته از خم هر راه رفته ام،
تا زیر هر کُجا.........................................
&quot;حتی&quot;!!!
شُنوده ام هر بارشیون تیر خلاص را!
این روزها این گونه ام،
فرهاد واره ای که تیشه ی خود راگم کرده است،
آغاز انهدام،چُنین است...
این گونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان(نا مَردان!)
یااااااااااراااااااااااان!!!!!
...............................................
وقتی صدای حادثه خوابید،بر سنگ گورِمن بنویسید:
...
یک جنگجو که نجنگید...اما  شکست خورد...
                                                                  &quot;اینجا خوابیده است&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;آندو!!!<br />
این روزها این گونه ام،<br />
ببین&#8230;<br />
دستم چه کُند پیش می رود         انگار  ،هر شعر باکره ای را سروده ام،<br />
پایم چه خسته می کِشَدم !         ،گوئی،کَت بسته از خم هر راه رفته ام،<br />
تا زیر هر کُجا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
&#8220;حتی&#8221;!!!<br />
شُنوده ام هر بارشیون تیر خلاص را!<br />
این روزها این گونه ام،<br />
فرهاد واره ای که تیشه ی خود راگم کرده است،<br />
آغاز انهدام،چُنین است&#8230;<br />
این گونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان(نا مَردان!)<br />
یااااااااااراااااااااااان!!!!!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
وقتی صدای حادثه خوابید،بر سنگ گورِمن بنویسید:<br />
&#8230;<br />
یک جنگجو که نجنگید&#8230;اما  شکست خورد&#8230;<br />
                                                                  &#8220;اینجا خوابیده است&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مجید</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-390</link>
		<dc:creator>مجید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-390</guid>
		<description>این روزها از خواب که پا میشم
دعا میکنم زودتر خوابم ببره...
این روزها وقتی واسه سیگار کشیدن هم نیست بس که خوابت میبره....
وقتی چای میخوام بخورم ...یادم میره گاز و خاموش کنم.
بس که خوابم میبره
اگه دیدی ناقص تعجب نکن چون این خواب منو میبره
این روزها...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها از خواب که پا میشم<br />
دعا میکنم زودتر خوابم ببره&#8230;<br />
این روزها وقتی واسه سیگار کشیدن هم نیست بس که خوابت میبره&#8230;.<br />
وقتی چای میخوام بخورم &#8230;یادم میره گاز و خاموش کنم.<br />
بس که خوابم میبره<br />
اگه دیدی ناقص تعجب نکن چون این خواب منو میبره<br />
این روزها&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دنیا</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-389</link>
		<dc:creator>دنیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-389</guid>
		<description>حتما میدونید شاعر این شعر نصرت رحمانی دوست عزیز؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حتما میدونید شاعر این شعر نصرت رحمانی دوست عزیز؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیلا</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-308</link>
		<dc:creator>لیلا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-308</guid>
		<description>این روزها همه میخوان بنویسند!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها همه میخوان بنویسند!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیلا</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-307</link>
		<dc:creator>لیلا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-307</guid>
		<description>سلام
از نوشته هات خوشم اومد.جز معدود نوشته هایی است که میفهمم و ازشون خوشم میاد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
از نوشته هات خوشم اومد.جز معدود نوشته هایی است که میفهمم و ازشون خوشم میاد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: احمد حاجی زاده</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-194</link>
		<dc:creator>احمد حاجی زاده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-194</guid>
		<description>حیف باشد که تو باشی و مرا غم با خود ببرد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حیف باشد که تو باشی و مرا غم با خود ببرد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-182</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-182</guid>
		<description>این روزها همه ی حرف ها بوی چپ می دهد و من فقط نگاه می کنم...

...این روزها از عمله بودن سرمایه داری احساس بدی دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها همه ی حرف ها بوی چپ می دهد و من فقط نگاه می کنم&#8230;</p>
<p>&#8230;این روزها از عمله بودن سرمایه داری احساس بدی دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: من</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-181</link>
		<dc:creator>من</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-181</guid>
		<description>دوست مهربان من: سلام. صبح زودی است که دارم می نویسم. ساعت پنج و نیم. 
آسمان هنوز خوب هوشیار نشده و هنوز رنگش آبی کُبالت است و خیلی ژرف ... 
و ماه شب چهاردهم که دیشب بی نهایت زیبا بود و در آسمان جولان می داد، هم اکنون دیدمش که به سرخی نشسته بود. درست مثل یک بیمار رو به مرگ ...
دیروز کسی از من پرسید که ماه تولدم مهر است؟ 
« - نه ، عزیزم من فروردینی هستم. به شما بگویم که فروردینی ها بسیار با صداقت اند و احساساتی. به زندگی مادی بیرون از خودشان اعتنایی ندارند. برای همین است که از نظر دیگران عقب مانده گان ذهنی تلقی می شوند. می دانید چرا ؟ چون زندگی را تاجرانه خرید و فروش نمی کنند.»

به امید اینکه سال خوبی داشته باشید 
و من هم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست مهربان من: سلام. صبح زودی است که دارم می نویسم. ساعت پنج و نیم.<br />
آسمان هنوز خوب هوشیار نشده و هنوز رنگش آبی کُبالت است و خیلی ژرف &#8230;<br />
و ماه شب چهاردهم که دیشب بی نهایت زیبا بود و در آسمان جولان می داد، هم اکنون دیدمش که به سرخی نشسته بود. درست مثل یک بیمار رو به مرگ &#8230;<br />
دیروز کسی از من پرسید که ماه تولدم مهر است؟<br />
« &#8211; نه ، عزیزم من فروردینی هستم. به شما بگویم که فروردینی ها بسیار با صداقت اند و احساساتی. به زندگی مادی بیرون از خودشان اعتنایی ندارند. برای همین است که از نظر دیگران عقب مانده گان ذهنی تلقی می شوند. می دانید چرا ؟ چون زندگی را تاجرانه خرید و فروش نمی کنند.»</p>
<p>به امید اینکه سال خوبی داشته باشید<br />
و من هم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سوسا</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-180</link>
		<dc:creator>سوسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-180</guid>
		<description>این روزها مدام سفارش های مختلف برای کارهای وب می آید و من انگار کرخت تر از آنم که از پسش بر بیایم؛ ولی ....

نصور عزیز :برای این که تمام انرژی تان گذاشتید روی یک وب ویژه  و دیگر جانی برایتان نمانده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها مدام سفارش های مختلف برای کارهای وب می آید و من انگار کرخت تر از آنم که از پسش بر بیایم؛ ولی &#8230;.</p>
<p>نصور عزیز :برای این که تمام انرژی تان گذاشتید روی یک وب ویژه  و دیگر جانی برایتان نمانده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: من</title>
		<link>http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha/comment-page-1#comment-178</link>
		<dc:creator>من</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.nasour.net/1388/01/in_rouzha#comment-178</guid>
		<description>این روزها اینگونه ام ببین
دستم چه کند پیش می رود،انگار:
هر شعر باکره ای را سروده ام
پایم چه خسته می کشدم،گوئی:
کت بسته از خم هر راه رفته ام،تا زیر هر کجا
حتی شنوده ام هر بار 
شیون تیر خلاص را
×××
ای دوست
این روزها
با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است...
این روزها این گونه ام:
فرهاد واره ای که تیشه ی خود را گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسه مردان

یاران
وقتی که صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
-یک جنگجو
که نجنگید
اما، 
شکست خورد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها اینگونه ام ببین<br />
دستم چه کند پیش می رود،انگار:<br />
هر شعر باکره ای را سروده ام<br />
پایم چه خسته می کشدم،گوئی:<br />
کت بسته از خم هر راه رفته ام،تا زیر هر کجا<br />
حتی شنوده ام هر بار<br />
شیون تیر خلاص را<br />
×××<br />
ای دوست<br />
این روزها<br />
با هر که دوست می شوم احساس می کنم<br />
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر<br />
وقت خیانت است&#8230;<br />
این روزها این گونه ام:<br />
فرهاد واره ای که تیشه ی خود را گم کرده است<br />
آغاز انهدام چنین است<br />
اینگونه بود آغاز انقراض سلسه مردان</p>
<p>یاران<br />
وقتی که صدای حادثه خوابید<br />
بر سنگ گور من بنویسید:<br />
-یک جنگجو<br />
که نجنگید<br />
اما،<br />
شکست خورد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

