آیا ما خاموشیم؟
این روزها پرسش اساسی جامعه این است که آیا در انتخابات شرکت میکنی؟ به چه کسی رای می دهی؟
من نیز مثل همه ی شما با این دو پرسش مواجه شده ام و دوست دارم در این لحظه که خیلی از تب و تابها فروکش کرده به آنها پاسخ دهم.
بحث نافرمـانی مدنی یا عدم شرکت در انتخابات که در سال ۸۱ و در دوران دانشجویی ام به آن می پرداختم، پیش از آنکه یک تاکتیک برای رسیدن به مطالبات حداقلی و زودگذر باشد بعنوان یک استراتژی بلندمدت برای پیگیری مطالبات مدنی و ایجاد بستری برای طرح مسائل تازه تر مطرح شد.
من از آن روی از حرف خویش بر نگشته ام که اعتقادم بر این است که هنوز هیچ تغییری در نوع رفتار حاکمیت رخ نداده است تا من نیز تصمیمم را مبنی بر عدم شرکت تغییر دهم. در ضمن هنوز هیچ نشانه ای از پی بردن حاکمیت به اشتباهات خویش و همچنین موظف دانستنش به پاسخگویی اساسی ترین پرسشهای ما در مورد ایدئولوژی انقلاب، تسویه حسابهای سیاسی و نوع نگاهش به مفهوم انسان و حقوق طبیعی اش نمی بینم.
با اینهمه من مخالف هر گونه حرکت رادیکالی هم هستم. چرا که:
نگاه امروز مردم ایران به عرصۀ سیاست نگاهی همراه با بی تفاوتی و ترس ناشی از سخت شدن شرایط اقتصادی و اقدامات شدید امنیتی حکومت است و به یقین در این وضعیت نسخه پیچی رادیکال نه تنها با استقبال عمومی مواجه نخواهد شد بلکه به انفعال بیشتر آنها از عرصۀ مطالبات حداقلی از حاکمیت نیز خواهد انجامید.
اما نکته ای که هرگز نباید تئوریسین های مدلهای جمهوریخواهی در ایران فراموش کنند، این است که این مردم از هر زاویه ای که به آنها نگریسته شود، ناراضی، ناامید و خسته بنظر می رسند. بطوریکه حتی بیشتر تریبونهای وابسته به حاکمیت هم برای جلب نظر مردم به نارضایتی آنها اعتراف می کنند. این مساله برای سرسپردگان قدرت هم مزیت اغفال عمومی را دارد و هم در تکرار بیش از حد و نادرست موضوع که به لوث شدن آن می انجامد از اهمیت آن کم می کنند.
عدم شرکت آگاهانه و مسئولانه به گونه ایست که کمترین هزینه را متوجه مردم می کند. هر کس با هر دیدگاهی در هر شغلی می تواند با برگزیدن این راه خشتی بر عمارت جنبش جمهوریخواهی و رعایت آزادیهای فردی بیفزاید. در این وضعیت احتمال واکنش نظامی از سوی حکومت به شدت کاهش می یابد و زمینه برای استهالۀ فاکتورهای تمامیت خواهانۀ جناح قدرتمدار فراهم خواهد آمد. این دستآورد حتی برای حکومت نیز مبارک بنظر میآید؛ چون بی هیچ هزینۀ ضرب و شتم عمومی و یا جنگ داخلی دست به اصلاح ساختار درونی خود زده است.
نافرمــانی مــدنی پیش از آنکه یک تئوری آکادمیک فرض شود بعنوان یک ساز و کار هدفمند برای فشار از پایین به بدنۀ صاحب قدرت نظام تجویز می شود. فعالان سیاسی با این کار موجب خواهند شد که ذهنیت مبارزه در ذهن مردم تغییر کند و دلهرۀ عملگرایی سیاسی در آنان از بین برود.
با همۀ این نتایج میوۀ شیرین نافـرمـانـی مـدنی همانا باب شدن نوعی عقلانیت رفتاری در بین مردمی است که در بیشتر حضورهای سیاسی خویش به نحوی بازیگر میدانهای افراط و تفریطهای نابجا بوده اند. میدانهایی که تنها برای آذین بستن به تصمیمات از پیش تعیین شده بوده است.
اگر من رای بدهم به هیچ روی رای من، رای به دموکراسی و مردمسالاری نخواهد شد بلکه مهر تاییدی بر تصمیمات محفلی یک نظام بسته خواهد بود که از طریق شورای نگهبان و نظارت استصوابی نظر خود را اعلام می کند.
من برای خودم وظیفه می دانم که یک «چه باید کرد؟» مطرح کنم و در ساختار ذهنی ام آنرا بپرورم و پاسخی برایش بجویم.
رای ندادن من نشانه ی خاموشی نخواهد بود بلکه من از دل این عدم شرکت میخواهم جای خالی آموزش سیاسی را به خودم و دیگران نشان دهم و بپرسم که چگونه می توان در یک ساختار غیردموکراتیک و زیر چتر تمامیت خواهی، رفتار به ظاهر دموکراتیک را گنجاند و از دل آن آرمانهای اصیل دموکراتیک نتیجه گرفت؟
این پرسشی سخت نیست که بگوییم آیا ساز و کار دموکراتیکی برقرار است که من در آن حرکتی دموکراتیک را انجام دهم؟ بلکه پاسخ سخت برای سئوالی است که می پرسد: در این سیستم و باین طرز تلقی از رای تو، منتظر چه نتیجه ای از درون صندوقهای رای هستی؟
من پاسخ چه باید کرد خودم را اینگونه پیدا میکنم که باید به دور از این هیاهوی چند روزه به فکر دانش و آموزشی مستمر و ماندگار بود تا سهم عقلانیت بتواند بعنوان اکثریت نظر مردم، بر مسند نظام مبتنی بر آرمانهای جمهوریت بنشیند. گو اینکه هنوز جواب خون برادران و خواهران نادیده ام را نگرفته ام که تنها به جرم دگر اندیشی و دگر باشی امروز کنار ما نیستند…
اینجا
خانه من در بلاگستان فارسی است
بــهــیــن اربابــی گفته است :
سلام مخالفم :
________________
رای میدهم : ساده و خوشدل – بی هیچ دنگ و فنگی:(دموکراسی ؛ ساده است؟ : البته – بله).
(سواد خواندن نوشته شما را نداشتم – دموکراتیک یعنی چی و … یعنی چی؟).
_________________
چه دوریم هوطن؟
و چه مخالفم با شما- و نه شما که- که مخالف با منطق و {سواد} شما.
__________________
- حوصله ای شد : ببینید ::
__
در کامنت های انتهایی وبلاگم چند نکته دارم.
(در نقد شما روشنفکران و …).
– و نیز در سایت خوابگرد:
http://khabgard.com/?id=40209101#comments
_____________________
احترام و ارادت :
بهین اربابی :: ۲۱-۳-۸۸
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۷ ب.ظ
حقیقت تلخ گفته است :
مهم نیست .. نگران نباشید ..نافرمانی مدنی خود به خود و با فعالیت چند وبلاگیست که خود نمی دانند مدلهای جمهوری خواهی شان چیست خواهد امد ……
نمیدانم چه بنویسم .. فقط می گویم مهم نیست ..چاه جمکران منتظر نافرمانی مدنی است و تفکر غالب خاورمیانه اسلامی ایران ..
رای دادنی هم مطرح نیست .. مردمی که متوجه نشوند .. انتصاب و انتخاب چیست .. کار رادیکالی هم از انها سر نمی زند ..
شاید هم علت فقر اقتصادی باشد که فقر تفکری و عقیدتی هم به همراه اورده است و اسلام عزیز و حکومت عدل علی هم یعنی همین ..
اما منتظر ماندن برای اگاهی همه مردم هم .. مثل منتظر چاه جمکران ماندن است ..
این رژیم و این حاکمیت دینی با نافرمانی مدنی رفتنی نیست .. بلکه نافرمانی مدنی اگر تازه چنین چیزی باشد .. عمق و عمر رژیم فقر ساز اسلامی را قوت می بخشد ..
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۴ ق.ظ
yashar گفته است :
https://balatarin.com/permlink/2009/6/12/1616457
لینک همین مطلب در بالاترین.
ولی نصور جان من با تحریم انتخابات از این جهت مخالفم که حتی اگر سالیان دراز هم طول بکشد هیچ تغییر مثبتی ایجاد نمی کند.
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۹ ق.ظ
بـهـیـن اربـابــی گفته است :
پیروزی مشخص و مطلق ما را ؛ این باهوشان تحریمی ؛؛ حس میکنند ؟
________________________
دموکراسی یعنی همین ::
– هر چه شکست تر و عجیب تر و … ؛؛ پیروزتر : سربلندتر و …. .
________________________
دموکراسی – حـتـی در حداقل ترین وضعیت هایش ؛ مساله ای است {اخلاقی – انسانی- عقلی…} .
…. …. …. .
__________________________________
ادب – احترام و ارادات :: ب – الف :: ۲۳-۳-۸۸
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۹ ب.ظ
احمد گفته است :
باز هم مثل همیشه زیبا ممنون از دو دوست عزیز
خرداد ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۷ ق.ظ
بـهـیـن اربـابــی گفته است :
- زمین بازی : ارزشهای متنوع بازی نخودی :: (برای خوابگرد؟).
_______________________________
اپوزیسیونها بایستی در زمین خودش ؛ بازی کند؟ :
پهلوان کشتی نمیتواند بسکتبالیست یا شطرنج باز – یا سوار خوبی و متوسطی باشد ؛ – و بالعکس.
تفکر ؛ بجای درگیری و شعار و تظاهرات و سیاستبازیهای آبدار هیجانـکی/ناتفکری.
… ؛ صدهاتا {فوفول اپوزیسیونی}هامان ؛ یک قورت e یک یل شهرستانی معتقدمان , هستند( قبول؟) .
-» و از جهت سیاست و تبلیغات و چه و چه نیز ؛ نیز هر روحانیمان ؛ ده ها تا روشنفکر عینکیمان را به یک جیب, جای میدهند .
و… و پس … و پس چرا در زمینی بازی کنیم که بازنده ی پیش پیش e در دست هستیم؟.
( و اگرچه هم که زمان- از جهت سقوطهای اجتماعی( کشتی همهمان – دولتمرد و نادولتمرد ؛ یکجاییم) –بهسرعت از دست دارد میرود و میرود- چه چاره؟…
… فروغ شاعر : دلم برای باغچه میسوزد. )
____________
… و مثلا در مساله ی ساده کوی دانشگاه خاتمی ؛ همه ی ابتکار عمل مطلق و محض( از … زمان تعطیل سلام تا سوختن چند دکان بازار) ؛؛ همه ی ابتکار عملها ؛ در دست دولتمردان راحت و باهوشمان نبود ؟( از بالا که بنگریم- بسادگی) :
… …. مدلهای عمل دولتمردان دایما تکرار میشود از جهات متنوع( و چرا نمیبینند این مردمان روشنفکر زمستانی ما؟) .
…. … ما فقط بایستی در انتخابات شرکت میکردیم . همین و فقط ( … ) .
–» … ( چه که خواست دلی دولتمردان نمیبود :– مثل انتخابات مجلس پارسال ؛؛؛ و چه که بالعکس ؛ : در این انتخابات اخیر؛ که شور نمکین مان را نیز به جهد و دل و جد – با هزار زبان بیزبان ,, میطلبیدند( به هر دلیل) :: و بهرحال انتخابات , یادگیری است و سیاسی/تفکری شدن مردم و مدنیت و …( حتی در همین نقش / پست e شبه نخودکیمان) ::
-»» و ما بایستی مدنیت خودمان را یادگیریم و عمل کنم – که ارزش/ نان اصیل و اصلیمان است – بازی بزرگان نیز …خود دانند) .::
… … …و …. و ولی بقیهاش البته بنظرم زیادی /خیلی اشتباه است( شلوغبازیهای کور ما, و اعتماد به نفسها ی سکین آسان دولتیان ساده) – ولی خب چاره چیست ؟ : کلیت قدرت سواد و تفکر فرهنگ و روشنفکریتمان در همین حول و حوشها است – باید ساخت که از ماست.( قبول دیدن نسبی واقعیات و محاسبات؛ یک امتیاز و ارزش بزرگ است :: و مثلا قبول مشروعیت کامل دولتمردان-بخصوص دیدن ساده ی مشروعیت بینالمللی مطلق/بیحرف مساله ی این جزیره ی ثبات –» و یا قبول منطقدار و ساده ی عدد و کس نبودن این خیل روشنفکر – و …- و یا مثلا آن چند ملیون ایرانی کلاسبالای پهلوان آنور آبیمان( که گدایی پلاکاردی حقوقبشریمان را جیغ میورزند و … ) و …) .
____________________________________________
۹۹ درصد جان/قوت ما فقط در تفکرهامان میتواند باشد( و نه مثلا زورهای بازو- و گلویمان) :
و البته متاسفانه کلیت روشنفکریت ما, فاقد تفکر و موذیت اخلاقی مثبت و غیروهای حداقلی است( فاقد دوستی و ….و و مهر تفکر است) :
تند و- تند است ؛ و از کتاب و تفکر دوستی و .. دور –دور است و در عوض , هایدگر و فوکو و هگل و…و حافظ و… و ژیزک از بر میکند – میخواند(پاریسی – در هپروت است نازنین ) : پرت و دوور است از حال و قال ما اینجا.
… و البته در توان نیز نبایست به زمستان و کما رفت. و لبگزش/خون دل نیز نبایست خوردن( آسانگیری کارها) : حق همین است. حق در دست/کنترل حقدار است.
___________________________________
زندگی؟ شیرین و ساده- مهربان است زندگی.
_________________________
بهین اربابی :: ۳۰ – ۳ -۸۸
تیر ۱م, ۱۳۸۸ در ۷:۳۱ ب.ظ
حاج احمد گفته است :
چرا پس نوینویسی ماکه کف کردیم
زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست.
تیر ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۱ ب.ظ
حاج احمد گفته است :
((نمینویسی))
تیر ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۸ ب.ظ
somayeh گفته است :
salam.
dishab khabeto midada.
zendei?
تیر ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۷ ق.ظ
بـهـیـن اربـابــی گفته است :
ادامه ی بحث – و نقد تفکر تحریمی و مشابهاتش : اینجا :: دو کامنت طولانی متوالی ساده ی سادهہجدا از انتهای کامنتهای انتهایی وبلاگ خودم ::
________
http://khabgard.com/?id=-654954651#comments
________
احترام – ارادت – و تشکر :
ب – اربـابـی :: ۹-۴-۸۸
تیر ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۰ ق.ظ
حمید(وحشی سفید) گفته است :
سلام نصور عزیز
در جایی که آسمان کشورمان دی اکسید کربنی است؛ حباب پر از اکسیژن وبلاگت فرصت تنفسم داد.خوب است شما هستید! خوب است شما هستید!.
تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۷ ب.ظ
دوست گفته است :
بازداشتی ؟ کجائی؟
تیر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۷ ق.ظ
فرزانه گفته است :
من امسال بزرگترین اشتباه زندگی ام را مرتکب شدم و رای دادم غافل از اینکه اینجا سرزمین تضاد هاست ازادی سالهاست که از انجا رخت بسته و رفته
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۲ ب.ظ
دوست گفته است :
من نمیدونم چرا نگران شما هستم
اصلاً نمیدونم
اما فقط امیدوارم مشکلی پیش نیومده باشه
مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۰ ب.ظ
شراب تلخ گفته است :
با خودم هم غریبه شدم …
شهریور ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ق.ظ
سامان گفته است :
اکنون که مدتی از آن روز عجیب می گذرد ، بسیار اتفاقی نوشته های شما را خواندم ، کاش زود تر به این شق از قضیه هم فکر می کردم . اعتراف می کنم که از شوق رسیدن به یک فضای حد اقلی از تنفس آنقدر چشم بسته عمل کردیم که نه رای دادنمان فایده ای داشت نه کتک خوردنمان!
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۹ ق.ظ