بایگانی برای بهمن

بالاترین؛ یعنی همه ی ما

چهارشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۸۷

از صفحه ی عزیز در فرندفید براحتی می شود فهمید که بالاترین هک شده است.
اینکه هک هم از نظر اخلاقی و هم از نظر حرفه ای در دنیای فناوری اشتباه و مذموم است، حرفی نیست ولی اینکه چقدر به بالاترین ارزش خواهیم داد، تا برای وب فارسی باقی بماند چطور؟
شاید بیشتر شما هم با من هم عقیده باشید که بالاترین بزرگترین اتفاق وب ۲ فارسی بود که توانست همه ی ما را یکجا جمع کند و به ما انگیزه ی نوشتن، وب خواندن و به اشتراک گذاشتن بیاموزد. بالاترین به ما یاد داد که چطور در یکجایی که همه هستند ظرفیت خودمان را بسنجیم و گاهی از برکت دموکراسی بی حد و حصر آن به هم فحش بدهیم و با راههای آنچنانی دغل بازی کنیم.
بالاترین اولین بنگاه عام المنفعه پس از گوگل و گاهی پیشتر از آن بود که توانست وبلاگهای زیادی را بالا بکشد و هزاران موضوع و شخصیت در سایه گم شده را به صحنه آورد. بالاترین حتی تا تغییر در سطح وزارتخانه نیز در ایران پیش رفته است و عنوان بزرگترین دیگ ملی برای آن اغراق آمیز نیست.
ولی ما چقدر برای بالاترین ارزش قائلیم؟ تا کنون برای حفظ آن چه کرده ایم؟ آیا توانسته ایم همسو با اهداف دموکراتیک آن، کاربری دمراتیک باشیم؟ آیا هرگز خواسته ایم پیشنهاد حل مشکلی که توان برطرف کردنش را داشته ایم به مدیرانش بگوییم و یا حتی دلداری ساده ای دهیم؟
بالاترین، یعنی همه ما، امروز هک شده است. امروز وب هم برای من مثل خیلی از شماها لطفی ندارد.

شب و رویانز و جریمه شهیار

یکشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۷

بوی باران می دهم. تازه از تو برگشته ام، نادیده ی خوب.
رویانز من چشم گشوده ست و تن باران خورده ام را به یک شعر قدیمی می سپارم که پیشترها گفته بودم.
راستی یادتان نرود آن پایین هم از شهیار بشنوید… آه چقدر جریمه نوشتیم

من، امشب؛
نظاره گر همه ی تصویرهای همخوابگی
و بند شلوارم را با اخلاق کانت سفت بسته ام.
….
من، امشب؛
از مردانی که شلوارشان خیس شهوت است بیهوده ترم
و تو با خون قاعدگی ات صورتت را سرخ نگه میداری…

book

دانلود شعر جریمه با صدای شهیار قنبری

چقدر جریمه نوشتیم،
جریمه ، جریمه ، جریمه
نوشتیم و رج زدیم.
چقدر از سر “یعقوب لیث” تا ته “شاه عباس”جریمه نوشتیم.
چقدر از مساحت “پرتغال”که به قاف و غینش هنوز مشکوکیم دل زده بودیم!
چقدر مشهدی حسن آسیابان دهمان را دست انداختیم و
چقدر از دست پیرزن و چین دامن سنجر خمیازه کشیدیم!
چقدر از جبر گریختیم و به “پر یا پوچ” نشستیم و سبک شدیم
چقدر فیلم جفتی با هم تاخت زدیم و از لال سینما تاج عکس “برنج تلخ” خریدیم
چقدر تیزی خط کش آقای اصول دین را بلند بلند درد کشیدیم و
چقدر در زنگ طبیعی صدای گاو درآوردیم
چقدر برای “آقا محمد خان” سبیل کشیدیم و
چقدر دور از چشم مبصر بی معرفت تمام غایب ها را حاضر کردیم
چقدر آه، چقدر جریمه نوشتیم.

چقدر برای فرزند ساعی و کوشا رضایت نامه نوشتیم.
چقدر عاشق بودیم و بابا خبر نداشت چه دردی می کشد پیله یابریشم، پروانه شدن را
با هم چقدر درد کشیدیم منو پیله منو پروانه
بابا اما خبر نداشت
چقدر از دست استاد نجم آبادی سیب و گلابی سایه زدیم وقتی می شد عشق را آفتابی کرد.
در مهتابی هم میشد آفتابی بود اگر آقای علوم اجازه می داد
بابا اما خبر نداشت
چقدر جریمه نوشتیم
بجای آقایان ، بجای دیگران که نکاشتند، ما بخوریم
چقدر
اه ، چقدر در زنگ حساب کم بودیم

“آقا اجازه هست؟ تخته سیاه بارانی ست”

چقدر اکسیژن کم آوردیم،
راستی چقدر هیدروژن برای ساختن یک بمب کم داشتیم
چقدر در اولین شب مستی راست گفتیم و یاد استاد راضی را جرعه جرعه سر کشیدیم
چقدر راست می گریستیم ،وقتی همه دروغ می خوردند ، دروغ سر می کشیدند و دروغ برمی گرداندند.
آقا، اجازه هست بالا بیاوریم؟
آه ه ه ه ، درد بلند جریمه،
چقدر آه کشیدیم

+ دانلود شعر جریمه با صدای شهیار قنبری