رویانز به معنای دختر خورشید است و آنرا از دخترکی جنوبی یاد گرفتم که وبلاگی کوچک اما پررنگ داشت. زندان و هزار دغدغه ی دیگر باعث شد که دامنه ی رویانز را از دست بدهم و این سایت توسط یک شرکت خارجی خریداری و ثبت شود. هیاهوی عید ۱۳۹۰ که تمام شد دوباره دلم هوای رویانز و حضور صمیمی اش را کرد و با یک ایمیل به آن شرکت خارجی درخواست بازپس گرفتن سایتم را برایشان فرستادم. با مکاتبات زیاد و کمک دوستان دور و نزدیک با توافقی دوطرفه، رویانز دوباره برای من و هزاران لینک پررنگ فرهنگ و اندیشه در وب فارسی شد. برایش طرحی نو با وردپرس درانداختم و دستی به سر و رویش کشیدم با همه ی عشق به شما دوستداران فرهنگ و اندیشه تقدیم میکنم. عضویت در رویانز آزاد است و در صفحه اصلی آن ایمیلی که مراحل عضویت را می توان با آن تکمیل کرد را معرفی کرده ام. خوشحال می شوم که در وبلاگهایتان، رویانز را به دوستان دیگر بشناسانید و این دختر خورشید را برای سپیده دمان خردورزی و دنیایی پر از عشق و اندیشه، یادگار بیداری خود نگه داریم…
رویانز را در آدرس royanz.com ببینید.
تو کجایی که ببینی فتنه ی چکمه پوش در قریه ی من بی صدای تو عربده میکشد. سالهای بدون صدای تو، سالهای قحطی، سالهای مردن شاپرکها در کوچه ی شهر دل است.
پروانه ی من… پروانه ی من؛ دو تا چشم سیا داری
در طلوع خونین، نماز تو را شنیدن و چونان رزمندگان در اشک حباب، خواب گل سرخ دیدن… واروژان هنوز از صدای تو توشه دارد با زخمه هایی که از آدمکها به یادگار است.
پروانه ی من، پروانه ی من
ای همیشه غایب
… دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره.
ای پناه هوس مردای شب
همیشه گریه به دل خنده به لب
غمگینم از غم و غصه های تو
همدل آدمای بدون دل
نفسم گرم تو از شعله دل
غمگینم از غم و غصه های تو
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو ، شب می گیره
نمی خوام که چشمای خشک تو رو تر ببینم
تو بذار غصه هاتو ، من روی شونم بگیرم
نمیخوام امید تو از دل تو بیرون بشه
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو ، شب می گیره
در جاده باریک صحرای بی آب و علف، همه چیز را پشت سر می گذاشت. پاهای لاغر و کبره بسته اش بر روی شن های داغ گویی بر سبزه های بهاری بوسه می زند. همه چیز برایش سراب بود و سراب. حتی زندگی، اما خود نمی دانست که می رود که جفت خود بیابد، شاید بند تنهایی را از خود پاره کند و پایان زندگی بی پایان خود را به اصطلاح ببیند و لمس کند. ای کاش می دانست، یعنی از کودکی می دانست. اگر تنها آمد و در آخر کار تنها می رود در میانه راه به تن ها نیاز دارد تا در پایان حاوی خانه ابدی اش باشند. پس کلمه را آنچنان ندانست و آموخت که به جای تن ها، تنها ماند!