بایگانی برای ‘موسیقی’ دسته

بی تعارف با رپ

دوشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۸۷

نمیتوانم اعتراف نکنم که دیشب برای اولین بار خلوت تنهایی ام را به موزیک رپ سپردم و وقتی به خودم آمدم که صبح شده بود و من هر ترانه ی بیدار شاهین نجفی را برای چندمین بار می شنیدم…

ترانه ی وطن را با هم بشنویم:

http://www.nasour.net/music/dl/shahin_najafi/tapesh_2012/VATAN.mp3

شب و رویانز و جریمه شهیار

یکشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۷

بوی باران می دهم. تازه از تو برگشته ام، نادیده ی خوب.
رویانز من چشم گشوده ست و تن باران خورده ام را به یک شعر قدیمی می سپارم که پیشترها گفته بودم.
راستی یادتان نرود آن پایین هم از شهیار بشنوید… آه چقدر جریمه نوشتیم

من، امشب؛
نظاره گر همه ی تصویرهای همخوابگی
و بند شلوارم را با اخلاق کانت سفت بسته ام.
….
من، امشب؛
از مردانی که شلوارشان خیس شهوت است بیهوده ترم
و تو با خون قاعدگی ات صورتت را سرخ نگه میداری…

book

دانلود شعر جریمه با صدای شهیار قنبری

چقدر جریمه نوشتیم،
جریمه ، جریمه ، جریمه
نوشتیم و رج زدیم.
چقدر از سر “یعقوب لیث” تا ته “شاه عباس”جریمه نوشتیم.
چقدر از مساحت “پرتغال”که به قاف و غینش هنوز مشکوکیم دل زده بودیم!
چقدر مشهدی حسن آسیابان دهمان را دست انداختیم و
چقدر از دست پیرزن و چین دامن سنجر خمیازه کشیدیم!
چقدر از جبر گریختیم و به “پر یا پوچ” نشستیم و سبک شدیم
چقدر فیلم جفتی با هم تاخت زدیم و از لال سینما تاج عکس “برنج تلخ” خریدیم
چقدر تیزی خط کش آقای اصول دین را بلند بلند درد کشیدیم و
چقدر در زنگ طبیعی صدای گاو درآوردیم
چقدر برای “آقا محمد خان” سبیل کشیدیم و
چقدر دور از چشم مبصر بی معرفت تمام غایب ها را حاضر کردیم
چقدر آه، چقدر جریمه نوشتیم.

چقدر برای فرزند ساعی و کوشا رضایت نامه نوشتیم.
چقدر عاشق بودیم و بابا خبر نداشت چه دردی می کشد پیله یابریشم، پروانه شدن را
با هم چقدر درد کشیدیم منو پیله منو پروانه
بابا اما خبر نداشت
چقدر از دست استاد نجم آبادی سیب و گلابی سایه زدیم وقتی می شد عشق را آفتابی کرد.
در مهتابی هم میشد آفتابی بود اگر آقای علوم اجازه می داد
بابا اما خبر نداشت
چقدر جریمه نوشتیم
بجای آقایان ، بجای دیگران که نکاشتند، ما بخوریم
چقدر
اه ، چقدر در زنگ حساب کم بودیم

“آقا اجازه هست؟ تخته سیاه بارانی ست”

چقدر اکسیژن کم آوردیم،
راستی چقدر هیدروژن برای ساختن یک بمب کم داشتیم
چقدر در اولین شب مستی راست گفتیم و یاد استاد راضی را جرعه جرعه سر کشیدیم
چقدر راست می گریستیم ،وقتی همه دروغ می خوردند ، دروغ سر می کشیدند و دروغ برمی گرداندند.
آقا، اجازه هست بالا بیاوریم؟
آه ه ه ه ، درد بلند جریمه،
چقدر آه کشیدیم

+ دانلود شعر جریمه با صدای شهیار قنبری

سرزمین بیکران

جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۸۷

تصنیف سرزمین بیکران با صدای همای پرواز، کاری از گروه همای مستان

گروه همای مستان به سرپرستی همای پرواز

+ دانلود تصنیف سرزمین بیکران با صدای همای

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۸۷

فریدون فروغیتو کجایی که ببینی فتنه ی چکمه پوش در قریه ی من بی صدای تو عربده میکشد. سالهای بدون صدای تو، سالهای قحطی، سالهای مردن شاپرکها در کوچه ی شهر دل است.
پروانه ی من… پروانه ی من؛ دو تا چشم سیا داری
در طلوع خونین، نماز تو را شنیدن و چونان رزمندگان در اشک حباب، خواب گل سرخ دیدن… واروژان هنوز از صدای تو توشه دارد با زخمه هایی که از آدمکها به یادگار است.
پروانه ی من، پروانه ی من
ای همیشه غایب
… دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره.

ترانه روسـپــی با صدای فریدون فروغی

نام نیکی گر بماند زآدمی
به کزو ماند سرای زرنگار

ای پناه هوس مردای شب
همیشه گریه به دل خنده به لب
غمگینم از غم و غصه های تو
همدل آدمای بدون دل
نفسم گرم تو از شعله دل
غمگینم از غم و غصه های تو
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو ، شب می گیره
نمی خوام که چشمای خشک تو رو تر ببینم
تو بذار غصه هاتو ، من روی شونم بگیرم
نمیخوام امید تو از دل تو بیرون بشه
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو ، شب می گیره

در جاده باریک صحرای بی آب و علف، همه چیز را پشت سر می گذاشت. پاهای لاغر و کبره بسته اش بر روی شن های داغ گویی بر سبزه های بهاری بوسه می زند. همه چیز برایش سراب بود و سراب. حتی زندگی، اما خود نمی دانست که می رود که جفت خود بیابد، شاید بند تنهایی را از خود پاره کند و پایان زندگی بی پایان خود را به اصطلاح ببیند و لمس کند. ای کاش می دانست، یعنی از کودکی می دانست. اگر تنها آمد و در آخر کار تنها می رود در میانه راه به تن ها نیاز دارد تا در پایان حاوی خانه ابدی اش باشند. پس کلمه را آنچنان ندانست و آموخت که به جای تن ها، تنها ماند!

+ لینک دانلود ترانه ی روسـپــی